
آخرین نشانه ظ را 20 اردیبهشت یاد گرفتیبا اینکه برای فیلم های خودت اصلا زمان لازم نداشتیم و خیلی سریع هر طور که میخواستی سریع توضیح میدادی و لازم به چند بار گرفتن فیلم نبود.اما برای اینکه ویس برای برنا...
ادامه مطلب
آخرین نشانه ظ را 20 اردیبهشت یاد گرفتیبا اینکه برای فیلم های خودت اصلا زمان لازم نداشتیم و خیلی سریع هر طور که میخواستی سریع توضیح میدادی و لازم به چند بار گرفتن فیلم نبود.اما برای اینکه ویس برای برنا...
ادامه مطلب
دختر عزیزم به قول خانمت شاگرد اول کلاسی و چندین بار مدیر مدرسه و ناظم ها تشویت کردند و بهت جایزه دادند. دفترچه یادداشت، تراش و پاک کن...
ادامه مطلب
پارسال که روضه گرفته بودم گفتم بعدا یه آش میپزم برای بهزیسی. و تا الان زمانبرد. باز هم نمیخواستم الان بپزم اما مادر و زن دایی ملوک بخصوص زن دایی ملوک برنانه ریزی کردxa0 و واهرهاش(خاله ها) رو هم دعوت کرد...
ادامه مطلب
الهی قربونت برم تو نازگل خانم روز 3 آذر 91 دنیای ما رو روشن کردی و شادی ما رو میلیاردها برابر کردی. فدای تو بشمxa0 الهی تولد تو همزمان شد با 8 محرم. واسه همین من هر موقع که بتونم اون روز رو روضه, میگیرم و تا الان هم گرفتم. دو سال دیگ حلیم بار گذاشتم . نون پنیر و سبزی همیشه جز نذری هام بوده. امسال کاچی و نو ن پنیر و سبزی و کیک یزدی و شکلات و خرما و گردو و شربت دادم. خداوند از ما قبول کنه. و امام حسین و اولادش و یارانش همیشه ضامن و حافظ ما باشند. آمین...
ادامه مطلب
قربونت برم لباس های خوشگلت رو هفته قبل تحویل گرفتیم وای که چقدر بهت میاد. فدای مقنعه ات بشم. الهی من دورت بگردم جمعه با بابایی رفتیم و کفشی که خودت انتخاب کردی خریدیم. کلی ذوق کردی و دیگه از پات درشون...
ادامه مطلب
روز شنبه 20/3/96 بود. ماه رمضان بود. زنگ زدم صدا و سیما. چند وقتی بود پیگیری میکردم که ببرمت توی برنامه کودک . اون روز که زنگ زدم گفتند میتونید امروز بچه تون رو با لباس محلی بیارید .من هم xa0زنگ زدم به مادر و گفتم با خاله رعنا صحبت کردمxa0 شما برو و لباس محلی برای عسل بگیر. خودت لباس محلی داری اما پیراهنش رو دوست نداری. مادر هم رفت و برات گرفت. قرار شد ساعت 2 صدا و سیما باشیم. به بابا زنگ ...
ادامه مطلب
روز شنبه 20/3/96 بود. ماه رمضان بود. زنگ زدم صدا و سیما. چند وقتی بود پیگیری میکردم که ببرمت توی برنامه کودک . اون روز که زنگ زدم گفتند میتونید امروز بچه تون رو با لباس محلی بیارید .من هم xa0زنگ زدم به مادر و گفتم با خاله رعنا صحبت کردمxa0 شما برو و لباس محلی برای عسل بگیر. خودت لباس محلی داری اما پیراهنش رو دوست نداری. مادر هم رفت و برات گرفت. قرار شد ساعت 2 صدا و سیما باشیم. به بابا زنگ زدم و گفتنم...
ادامه مطلب
عزیزم ماشاله موهات خیلی بلند شده و از کمرت زده بیرون. اما دیگه خیلی اذیتی و برای حمام کردن و خشک کردنشون اذیت میشی. خلاصه بعد از چند هفته تصمصم گرفتم موهات رو کوتاه کنم . هر روز مامان جون زنگ میزنه و میپرسی موهای عسل رو کوتاه کردی یا نه. و این باعث میشد در تصمیمم مصمم تر بشم. xa0روز دو شنبه 4/11/95 ر...
ادامه مطلب
قربونت بشم اون روز با مامان جون و بابایی رفته بودیم برای اوردن لوستر و خرید رو تختی برای مامان جون . تو طبق هفته گذشته گفتی من میمونمو با ستایش و نیایش بازی میکنم. ما هم رفتیم بابایی گفت از این پارچه که طرح السا و انا داره برای عسلxa0 بخریمو یک متر خریدم. بخاطر اینکه دخترها نخوان بهت نگفتیم تا لحظه ب...
ادامه مطلب
عمه مهسا ازت پرسید پسر دایی سیا چه شکلی بود . در جوابش گفتی : با توجه به سلیقه تو که از ( یه شخصیت کاتونی سی دی که داری رو گفتی و عکسش رو روی جلد سی دی نشون دادی) این خوشت میاد به سلیقه تو خوشگله .و اما به سلیقه من خوشگل نیست. اون روز هم رامبد جوان به فرزین خواننده گفت خوشگله . و تو سریع گفتی مامان...
ادامه مطلب