رفتن به پیش دبستانی شنبه 31/06/97

خرید بک لینک

قربونت برم لباس های خوشگلت رو هفته قبل تحویل گرفتیم وای که چقدر بهت میاد. فدای مقنعه ات بشم. الهی من دورت بگردم جمعه با بابایی رفتیم و کفشی که خودت انتخاب کردی خریدیم. کلی ذوق کردی و دیگه از پات درشون نیوردی و با خوشحالی میدودید. ما همیشه برات کفش مارک خریده بودیم و اولین بار بود مجبور شدیم یه کفش معمولی بخریم (89000) که برای الان قیمت کمی هم نبود. آخه جمعه بود و فردا باید میرفتی پیش دبستانی, و این کفش رو خودت میخواستی. قیمت دلار هم خیلی بلا رفته و قیمت ها واقعا سرسام اور شده نمیدونم تا کی میشه این اوضاع رو تحمل کردو پول یران توی این زمان هیچ ارزشی نداره.

بعد از خردید کفش رفتیم و یه مرغ خریدیم که فردا جلوی پات قربونی کنیم.

صبح شنبه, با ذوق بیدار شدی. لباس های نازت رو پوشیدی و من هم تغذیه ات رو اماده کردم و و رفتیم خونه بابا جون اینها. قبل رفتن, برات اسفند دود دادم و از زیر قران ردت کردم. پایین که رفتیم مادر هم اتیش روشن کرده بود و میخواست برات اسفند ددود بده. بابا جون هم چون تو نمیخواستی کشته شدن مرغ رو ببینی و یا خون به کفش زده بشه. بابا جون مرغ رو کشت و یواشکی کفشت رو برد و یک کم بهش خون زد( قدیمی ها اعتقادات خودشون رو دارند و ما هم بهش احتراممیذاریم) قربونت بشم بعد رفتی کلاس خواستم یک کم پیشتون بمونم اما گفتند مامانها بروند و چون تو همون مهد آریان میری که قبلا هم رفته بودی خیالم راحت بود با محیطش آشنا هستی مهسا اسماعیلی دوستت هم امسال بخاطر تو اومده بود اونجا. البته مهسا در اصل بخاطر خودش اومده بود چون سابقه جدا شدن از مامانش رو نداشت و گویا نمیموند. و مامانش اوردش اینجا که بودن با تو باعث بشه بمونه و این راه حل واقعا جواب داد. مامان مهسا میگه، هر روز مهسا به ذوق عسل میره مهد. خدا رو شکر

ان شاله همیشه دوستان خوبی برای هم بمونید

عزیزم از همون روز اول به خانم رخت افکن گفتم که همه دوم ما نیستیم و میریم مسافرت . میخواستم بدونم نکنه بخوان حروف الفبا رو باهاتون کار کنند و تو عقب بمونی. که خدا رو شکر خانم رخت افکن گفتند که از نیمه دوم آبان حروف الفبا رو شروع میکنیم.

کودک دوست داشتنی من ...

ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:49

صفحه بندی