خرید وسایل تزیینی تولدت و تولد در دهکده توریستی 1/09/97

خرید بک لینک

قربون قربونا عزیز دل مامان از ماه تیر منتظر تولدت هستی رفتی و کلی خودت با تکه های کوچیک کاغذ، کارت دعوت درست کردی. و روی آنها برچسب قلب زدی. واسه مه درست کردی. کلی عکس از اینترنت گرفتی تم تولدت رو توت فرنگی انتخاب کردی. کلی چیزهای مختلف لباس ... انتخاب کردی. کادو هم برای من تعیین کردی که یه آدم اهنی بخرم رنگ سفید و این که ریموت کنترلر داشته باشه هم جز مواردی بود که خواستی. عزیزم یک شنبه 97/08/20 با هم رفتیم خرید کارت بانکی که برات مهر ماه گرفتم و گفته بودی با پولش میخوای وسایل تولد رو بخری پیدا نکردیم . میخواستم دیگه نریم خرید چون قرار بود با این کارت خرید کنیم و وقتی تو گفتی این کارت رو بذاریم واسه وسایل تولد سال دیگه ام. و دیدیم مقداری پول تو کیفم هست گفتم بذار فعلا به اندازه پولی که داریم خرید کنیم بقیه اش رو هم بعدا میخریم. اول رفتیم و پارچه لباست رو به سلیقه خودت خریدیم. بعد یه دو تا وسایل تولد فروشی رفتیم که تل اسب شاخ دار نداشتند واسه همین بقیه چیزهاش ر هم خریدیم . راستی فراموش کردن بگم تم تولدت رو عوض کردی و گفتی میخواهی اسب شاخدار باشه لباست رو هم با توجه به تم تولدتو نت انتخاب کردیم و با خیاط هماهنگ کردیم برای خرید مقدار پارچه.

قربونت برم بعد اومدیم با توجه به آدرسی که بابایی بهمون داد رفتیم خیابان شریعتی اونجا هم تلش رو نداشت و شما هم اصرار داشتی که بخریم ساعت 7:30 شب بود و هر دو خسته شده بودیم باهات صحبت کردم که اگه تو مسیرمون که میخواهیم پارچه ها رو به خیاط بدیم فروشگاهی بود میریم و میپرسیم. و شما هم قبول کردید. تومسیر چیزی ندیدم . پارچه ها رو دادیم به خیاط و رفتیم خونه. از خستگی نمیتونستی از راه پله بالا بیایی. بغلت کردم و بردمت بالا.

راستی جدیدا همش میگی بابا از پله هل ببردت بالا. گاهی حتی کفش هات رو که تو ماشین همش در میاری نمیپوشی و این رو بهونه میکنی و میگی بابا ببردت بالا. بابایی هم میگه از خدامه دخترم رو بغل کنم.

فدای تو بشم. لباست دو روز بعد برای پرو اماده بود وخیلی زود هم آماده شد. قرار بود امسال یه تولد عالی بگیریم اما بخاطر نوه عمه ام که فوت کرده بود نمیشد طبق خواسته تو توی باغ بگیریم. و من گفتم تو خونه . اما تو میگفتی بریم بیرون و فقط ستایش و نیایش و دوستت مهسا باشند.

ستایش و نیایش مریض شده بودند و از طرفی هم میتونستند بیان شهرکرد( باباشون سرکار بود) زن دایی گفت شما بیایید تا با ستایش با هم خونه اونها تولد بگیریم.

از طرفی به دوستت هم گفته بودیم و برای تولد دعوتشون کردیم. فقط خودش دعوت بود. مامانش گفته بود مهسا خیلی ذوق داره و باباش هم اجازه داده که بیاد. اون وقع قرار بود تولد روعصر جمعه بگیریم که هر سه تاشون بتونند بیان. و وقتی اومدن ستایش و نیایش کنسل شد قرار شد پنج شنبه ساعت 3 بریم دهکده توریستی هفشجان با مهسا و شب هم بریم خونه دایی عزیز و کیک ببریمو اونجا تولد بگیریم. شب هم با مامان مهسا هماهنگ کردم. تو و هم راضی کردم که مامان مهسا و خواهرش مائده هم باشند گفتم چون راه دور داریم میریم خودشونباشنذ خیالشون جمع تر هست. مائده خیلی دوست داشت بیاد واسه همین کلاس موسیقی اش رو هم کنسل کرد.

صبح پنج شنبه وقتی با زن دایی سهیلا صحبت کردم و فهمیدم حال نیایش و ستایش خیلی بد شده رفتن به اونجا روکنسل کردم و به تو وبابایی هم خبر دادم. شما دو نفر هم طبق لیست خودت رفتید خرید.

اسباب بازی که مدتها دوست داشتی یعنی ربات که رنگش سفید باشه البته دوست داشتی ریموت م داشته باشه که این نداره، از طرف خریدید و از طرف بابا، بقول بابایی بعد از یک ساعت یه شهر پارچه ایی انتخاب کردی. این اولین باری بود که خودت هم حضور داشتی برای خرید کادوهای تولدت.

فراموش کردم بگم. یک هفته قبل با بابا رفتیم و بعد از کلی گشتن ، یه مغازه پیدا کردیم که تلف بشقاب و لیوان و ظرف پاپ کورن، تزیینات و خود بادکنک اسب شاخدار رو خریدیدم. که چقدر اسب شاخدار رو دوست داشتی و کلی باهاش بازی کردی حیف که برگشتنی تو راه پاره شد.

ساعت 3 بعد از ظهر رفتیم ساندویچ فلافل برای شما بچه ها خریدیم ( قربونت برم بجز فلافل هیچ ساندوچی از بیرون میخوری) و کیک رو هم گرفتیم و رفتیم دنبال مهسا و خانواده اش.

کلی توی دهکده توریستی با مهسا بازی کردی و عد یه تولد عالی گرفتیم خیلی خیلی به همه مون خوش گذشت. دمنوش و چای سفرش دادیم و برای شام هم کتف و بال که ما بزرگها خوردیم و شماها سیر بودید.

آب انار که فقط تو و مهسا خوردید و میوه .... نوش جون همون کلی بهومون خوش گذشت.

مامان مهسا کلی برات کل کشید.

شب موقع برگشت آسمون زیبا با ابرهای زیب رو که بابا دیده بود همه ما رو محو خودش کرد.

کودک دوست داشتنی من ...

ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 23:34

صفحه بندی