گرفتن تولد 3/9/97 خونه باباجون پایینی

خرید بک لینک

مادر قرار بود یه آش برای رفتنت به پیش دبستانی بپزد و تا الان طول کشید قرار شد روز شنبه 3/9/97 مصادف با تولدت و شبش هم میلاد حضرت رسول(ص) و امام جعفر صادق (ع) بود بپزد. بعد از اداره با هم رفتیم پایین و با مادر آش رو پختیم. زن دایی و عارفه و شاهگلی رو هم دعوت کردیم. آش خیلی خوشمزه شده بود. عصر من رفتم بالا لباس و وسایل تزیینی رو اوردم و کمی بالای سرت رو تزیین کردم. باباییی هم برات یه کیک خرید (البته دیگه طبق تم تولدت نبود)مهرسا وقتی لباس تو رو دید کلی گریه کردی که من این لباس رو نمیپوشم و باید بریم لباس عروسم رو بیارییم. بقیه هر کاری کردند که خود مامانش بره و اون توی اون بارون نره خیلی لجبازی کرد و مامانش که برعکس همه فکر میکنند بی خیال هست و یا هوای مهرسا رو نداره خیلی راحت پذیرفت و رفت و لباس و تاجش رو اورد و کلی هم داشت ذوق میکرد که دخترم اینطوری گفت. خلاصه یه تولد خوب هم با مهرسا خانم عروس و شاهگلی و عارفه ، عمه فریده، مهسا و مادر و باباجون داشتیم. اون شب هم به همه مون خوش گذشت.

کودک دوست داشتنی من ...

ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 23:34

صفحه بندی