شنبه بعد از شنا چون صبح کلاس اعظم خانم (بازی های حرکتی) رو نرفتی قرار شد با کلاس بعدازظهر ببرمت. شنا 2:30 تا 4 با عطیه و مامانش رفته بودیم که خداروشکر خیلی خوش گذشت. بعد من ناهارم رو خوردم اخه من از راه اداره رفتم شنا. اماده شدیم که بریم کلاس اعظم خانم. اما گفتی من نمیام و کلی هم غر زدی . من هم قبول کردم و رفتم که بخوابم . بعد از 10 دقیقه پشیون شدی و گفتی بیا بریم. من واقعا دیگه داشت خوابم مبرد و دیگه نمیخواستم بریم واسه همین گفتم خوب فکرهات رو بکن الان نصف کلاس رفته واقعا اگه میخوای تا بریم و بعد از کلی فکر کردن گفتی بریم. بابا هم ما رو برد. دیر رفتیم اما به اون قسمتی که میخواستیم رسیدیم و اون شعر و حرکت ها رو یاد گرفتی. کلاس فلسفه رو صبح رفته بودی واسه همین بعد از نشون دادن سفال های بچه ها به من . با بابا رفتیم خونه. یک کم از اون کاغذها که باید اشیا گم شده رو پیدا کنیم بازی کردیم و من وسایل رو اماده کردم و به بابا گفتم برای شام ساندویچ بخره. تو همبرگر با نون گرد میخواستی و من فلافل. بابا هم همبرگر. شب به پیشنهاد تو رفتیم پارک, شه ر کیان,. خیلی بهمون خوش گذشت اونجا پانتومین بازی کردیم و بعد م تو شدی فروشنده ماشین و ما اومدیم و ات خرید کردی. ( ماشین های کوچولوت رو اورده بودی)بعد هم رفتیم و از شهربازیش استفاده کردیم و برگشتیم خونه. شب خیلی خوبی بود خدا رو شکر.
کودک دوست داشتنی من ...
ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:49