امسال اصلا شهربازی, رو باز نبردمت. هم فرصت نشد و هم چون تنها ایی گاهی شهربازی که میریم انگار زیاد دوست نداری. از طرف گروه کودک شو شهرباز یگذاشتند با مامان مهسا و مامان عطیه صحبت کردم و اسمشون رو نوشتم . کلا دلم نمیاد هر وقت کلاسی باشه یا تفریحی باشه حتما به مامانهایی که میشناسم میگم. مامان عطیه بخاط تو و این که من بهش گفتم دخترش رو برد کلاس باله و شنا . خلاصه عزیز دلم بعد از شنا روز سه شنبه سریع رفتیم شهر بازی. کلی بهمون خوش گذشت با دوستات بودی . من و تو با هم سوار اون چرخی که خیلی تند می چرخه شدیم و کلی من ترسیدم و جیغ زدم. دو بار سوار سرسره رفتیم ماشین با هم سوار شدیم. بازی های دیگه رو م خودت تنهایی با دوستات رفتی. زمان ما از ساعت 6 تا 8 بود. شماها قایق میخواستید سوار بشید . از رابطه دوستی بابا و مسیول شهربازی آقای نادری استفاده کردیم و بعد از ساعت 8 سوار قایق شدیم عطیه و مامانش و مهسا و ترنم هم با ما سوار شدند. بعد از اون هم چند تا بلیط رایگان اقای نادری دادند شما و دوستات رفتید و ترامپولین بازی کردید.
تو شهربازی عالی بودی اما همین که دیگه بازیتموم شد از گرسنگی شروع کردی به غر زدن و هی میگفتی سیب زمینی میخوام تا سیب زمینی آماده بشه کلی غر زدی. کلا وقتی گرسنه هستی نمیدونم چرا بجایی اینکه یه چیزی بخوری فقط بد اخلاق میشی و غر میزنی. و نق نق میکنه. کلی بهونه اوردی برای اب و بطری آب. اون روز با فوم یه پد درست کردی و جعبه وازلین خالی رو هم برداشتی و میگفتی من یه پن کیک درست کردم که همه کک و مک ها رو میپیشونه. تو ماشین پدت اوفتاد کلی واسه اون غر زدی.
ناناز اینقدر غر نزن. غذا بخور بجاش.
کودک دوست داشتنی من ...
ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:49