
روز شنبه 20/3/96 بود. ماه رمضان بود. زنگ زدم صدا و سیما. چند وقتی بود پیگیری میکردم که ببرمت توی برنامه کودک . اون روز که زنگ زدم گفتند میتونید امروز بچه تون رو با لباس محلی بیارید .من هم xa0زنگ زدم به مادر و گفتم با خاله رعنا صحبت کردمxa0 شما برو و لباس محلی برای عسل بگیر. خودت لباس محلی داری اما پیراهنش رو دوست نداری. مادر هم رفت و برات گرفت. قرار شد ساعت 2 صدا و سیما باشیم. به بابا زنگ ...
ادامه مطلب
روز شنبه 20/3/96 بود. ماه رمضان بود. زنگ زدم صدا و سیما. چند وقتی بود پیگیری میکردم که ببرمت توی برنامه کودک . اون روز که زنگ زدم گفتند میتونید امروز بچه تون رو با لباس محلی بیارید .من هم xa0زنگ زدم به مادر و گفتم با خاله رعنا صحبت کردمxa0 شما برو و لباس محلی برای عسل بگیر. خودت لباس محلی داری اما پیراهنش رو دوست نداری. مادر هم رفت و برات گرفت. قرار شد ساعت 2 صدا و سیما باشیم. به بابا زنگ زدم و گفتنم...
ادامه مطلب