فروردین, امسال مسافرت نرفتیم و تعطیلات خونه مامان جون بودیم که خدا رو شکر به هممون خوش گذشت. از روز 2 فرورین عمو بزرگم بیمار شد وبستری شد. روز 4 رفتیم دیدنش بیمارستان و برگشتنی مرغ مورد علاقه تو( مرغ سوخاری) از خانه کنتاکی خرید یم که مامان جون و دایی مسلم هم که با ما بودند خوششون اومد. یه سر هم رفتیم فولادشهر خونه عموم و بعد رفتیم خونه مامان جون و سریع برگشتیم شهرکرد که من 5 برم سر کار. روز سوم با مامان جون و ستایش و نیایش و زن دایی سهیلا که الویه و وسیله برداشته بود رفتیم پارک ناژوان قرار بود بریم آکواریوم اما شما بچه ها گفتید بریم شهربازی. و اونجا کلی بهتون خوش گذشت. برای اولین بار روی ترامپلین بند دار شدی که کلی جیغ زدی و ترسیدی تا اخر بندهاش رو باز کرد و بدون بند پریدی.
بابا جون 8 فروردین, اومد. و ما یازدهم عصر ( نیمه دوم تعطیلات) رفتیم خونه شون. سیزده بدر رفتیم ویلا. اینبار ستایش اینها نبودندو تیاناز باهامون بود. با خانواده عمو. جمعه هم طبق قولی که بهتون داده بودم بردمتون پارک بانوان . و کلی عکس گرفتیم.
عزیز دلم دختر نازم عسل یکی یدونه مامان الهی من دورت بگردم دختر مهربونم خیلی وقته برات ننوشتم اینقدر فشار کاریم تو اداره زیاد شده که به قول تو همش جلسه ام. یه میرم بازدید و شهرستان های دیگه میرم یا با مدیر عامل جلسه. اینقدر فشاز کارم زیاد شده که به زندگیم نمیتونم برسم. عصبی شدم امسال به خودم قول دادم نذارم اینقدر کارم تو زندگیم تاثیر بذاره و انرژی ام رو بگیره.
کودک دوست داشتنی من ...
ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:00