دوشنبه عصر 18/02/96 خواستی بری دستشویی و صدام کردی که ببرمت. ببخشید مامانی اینجوری بی ادبانه صحبت میکنم. اما میخوام تا جایی که بشه برات بنویسم. پیف کردی. بعد برگشتی و گفتی مامانی تو پیفم چیه داره تکون میخوره. خوب که نگاه کردم دیدم کرمکه. وای چقدر ترسیدی. خودم هم ترسیدم ونگران شدم. اما زدمش به مسخره بازی و تعریف کردن خاطره دوستم که کرم دید و ترسید و ....
ولی مگه از فکرت بیرون میرفت. شب تلفنی خواستم پیش دکتر خودت نوبت بگیرم که سه شنبه عصر بود . صبح نبودش. نوبت گرفتم اما میدونستم نمیشه ببرمت. اخه ما فردا ظهران شااله میرفتیم شیراز.
سعی کرم برات توضیح بدم که دستات رو از بیرون که میایی با صابون بشوری. فکر کنم از بچه ای کلاس I maths گرفتی. اخه تو خودت خیلی تمیزی. و لباسهات رو زود زد و سفر هم عوض میکردم. همش هم خودم و هم تو چک میکردیم. زیاد دیگه نمیدیدم. صبح هم قبل از اینکه از خواب بیدار بشی چک کردم و مطمئن شدم که کرمک است. روز یک شنبه برات نوبت گرفتم و چون تو حتی دوست نداشتی در موردش صحبت کنی. خودم رفتم . دو ساعتی طول کشید تا نوبتم شد تو این فرصت کتاب دنیزه رو برده بودم و میخوندم. با دکترت که صحبت کردم قرص مبندازول به تعداد خانواده تجویز کرد.
اومدم پایین و بدون توضیح برای تو و بقه یکی یکی قرص بهشون دادم تا بخورند. وقتی دیدی عمع مهسا میخوره تو هم خوردی.
دیشب باز هم تو مدفوعت یک دونه کرمک بود. ملحفه ات رو هر شب عوض میکنم. و از دیروز شروع کردی به پوشیدن شورت. آخه خیلی بدت میاد یه چیزی بهت بچسبه. قبلا شورت میپوشیدی اما بدون شلوار هیچ وقت این دوتا رو با هم نپوشیده بودی.
شنبه شب که من خوابیده بودم بابایی بردت دستشویی. بابایی میگفت در رو بستی و بعد از اینکه پیفت رو شستی در رو باز کردی و گفتی بابا حالا بیا خودم رو بشور.
بعد هم به بابا گفتی خیلی ناراحتی که کرم تو پیفت بوده.
قربونت برم چرا اینقدر حساسی. بابا هم گفته تو چرا به این چیزها فکرمیکنی به چیزهای خوب به بازی و ... فکر کن.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:10 توسط |
کودک دوست داشتنی من ...
ما را در سایت کودک دوست داشتنی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:39