
دیروز بردم کلاس (یه کلاس است که روی حافظه و هوش هیجانی بچه ها کا رمیکنه و چند نفری جمع شدیم و از یه مربی خوب خواستیم تا این کلاس را براتون برگزار کنند) ساعت 5:30xa0 خونه بودیم خیلی خوابم می اومد. برات میوه پوست گرفتم و تلویزیون رو روشن کردم به خواسته خودت. خواستم یه چرتی بزنم که باباجون بهم زنگ زد که بریم پایین و ببینمشون. کمرش درد میکرد که بیاد بالا. رفتیم پایین. تو هم برعکس همیشه که بر...
ادامه مطلب
دیروز بردم کلاس (یه کلاس است که روی حافظه و هوش هیجانی بچه ها کا رمیکنه و چند نفری جمع شدیم و از یه مربی خوب خواستیم تا این کلاس را براتون برگزار کنند) ساعت 5:30xa0 خونه بودیم خیلی خوابم می اومد. برات میوه پوست گرفتم و تلویزیون رو روشن کردم به خواسته خودت. خواستم یه چرتی بزنم که باباجون بهم زنگ زد که بریم پایین و ببینمشون. کمرش درد میکرد که بیاد بالا. رفتیم پایین. تو هم برعکس همیشه که برای پایین رف...
ادامه مطلب